تبلیغات
علمدار کربلا - ادب حضرت ابوالفضل
 
علمدار کربلا
چهارشنبه 17 شهریور 1389 :: نویسنده : فرود باقری

اصولا یکی از ارزشهای والای انسانی و اسلامی، رعایت ادب است، چه رعایت ادب در محضر خداوند متعال، چه در برابر فرامین نورانی الهی، چه در برابر انبیاء عظام الهی علیهم‏السلام، چه در برابر ائمه‏ی هدی علیهم‏السلام چه در برابر همه انسان‏های دیگر، و چه در حالات گوناگون زندگی.

آری، ادب، یکی از مهم‏ترین عوامل و بزرگ‏ترین ارکان شخصیت معنوی و نیز زینت و زیور، برای اخلاق هر انسانی به شمار می‏رود.

در حدیث شریفی از حضرت امام علی علیه‏السلام خطاب به فرزند دلبند خود، حضرت امام حسن مجتبی علیه‏السلام، چنین می‏خوانیم:

«یا بنی! الأدب:

لقاح العقل.

و ذکاء القلب.

و عنوان الفضل».

یعنی: «پسرم! ادب:

1. مایه‏ی بارور شدن خرد.

2. موجب بیداری دل.

3. و سرفصل فضیلت و ارزش است».

بر همین اساس، خود جناب امیرمؤمنان، حضرت امام علی علیه‏السلام همه‏ی فرزندان خود را به خوبی تربیت کرد، به طوری که فرزندان بزرگوار آن حضرت، همگی از با ادب‏ترین افراد جامعه‏ی خود بودند.

حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام نیز درس ادب را از همین مکتب نورانی و درخشان علوی آموخته بود، به همین دلیل، از ویژگی‏های زندگی پر برکت آن حضرت، ادب آن بزرگوار، در همه‏ی مراحل و دوران‏های گوناگون زندگی پرافتخارش می‏باشد.

ما، در این جا، نظر شما خواننده‏ی گرامی را به چهار نمونه از أدب حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام، جلب می‏کنیم:

نمونه‏ی اول:

روایت شده است:

حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام، بدون کسب اجازه از حضرت امام حسین علیه‏السلام، در کنار آن حضرت نمی‏نشست. پس از کسب اجازه از آن حضرت، اگر هم در کنار آن حضرت می‏نشست، مانند عبد خاضع و بنده‏ی فروتن، به صورت دو زانو، در برابر مولایش می‏نشست.

نمونه‏ی دوم:

در کتاب «مستطرف الاحادیث»، نقل شده است:

روزی از روزها، حضرت امام حسین علیه‏السلام، در مسجد، آب خواست.

حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام - که در آن هنگام کودک خردسالی بود، - بدون آن که به کسی بگوید، با شتاب، از مسجد بیرون آمد!

افراد حاضر در مسجد، پس از چند لحظه، دیدند، حضرت أبوالفضل العباس علیه‏السلام، ظرفی را پر از آب کرده، آورد و با احترام خاصی، ظرف آب را به برادر بزرگوارش، حضرت امام حسین علیه‏السلام تقدیم کرد.

نمونه‏ی سوم: 

باز در کتاب «مستطرف الأحادیث»، نقل شده است:

روزی از روزها، خوشه‏ی انگوری را به حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام دادند.

حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام، - با این که کودک خردسالی بود، - با شتاب، از خانه بیرون آمد!

برخی از اطرافیان، از حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام، پرسیدند: «با این عجله، به کجا می‏روی»؟!

حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام، در پاسخ فرمود: «می‏خواهم، این انگور را برای مولایم، حسین علیه‏السلام ببرم»!

نمونه‏ی چهارم:

حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام، در تمام طول عمر مبارک سی و چهار ساله‏ی خود هرگز به برادر بزرگوارش حضرت امام حسین علیه‏السلام، «برادر» خطاب نکرد، بلکه همواره، با تعبیرهای گوناگونی مانند: «سیدی! آقای من!»، «مولای! مساوی سرور من!» و «یابن رسول الله! مساوی ای پسر پیامبر خدا!»، آن حضرت را صدا می‏زد، جز در مورد آخرین ساعت از عمر شریف خود، که در واپسین لحظات پیش از شهادت خود، خطاب به حضرت امام حسین علیه‏السلام، عرض کرد: «یا أخاه! أدرک أخاک! مساوی برادر! برادرت را دریاب»!

این گونه تعبیر - به «برادری»، - آن هم در واپسین دقایق از عمر شریف آن حضرت، خطاب به حضرت امام حسین علیه‏السلام، بیانگر این مطلب و این نکته بود که:

 «ای حسین! برادرت عباس، رسم برادری را به بهترین صورت ممکن، بجا آورد، اینک، تو نیز با مهر برادری، به سوی برادر خود بنگر و برادرانه، به فریاد او برس»!

برگرفته از کتاب قصه های حضرت ابوالفضل العباس نوشته علی اصغر همدانی






نوع مطلب : زندگی حضرت عباس، 
برچسب ها :




درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : فرود باقری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :